السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
133
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
مرحله هشتم : تقسيم موجود به واحد و كثير فصل اول : معناى واحد و كثير حقيقت اين است كه مفهوم وحدت و كثرت از جمله مفاهيم عمومى است كه بىواسطه در ذهن ما نقش مىبندند . درست مثل مفهوم وجود و امكان و نظايرشان . « 1 » و بدين جهت ، تعريفهايى كه كردهاند مثل : « واحد آن است كه تقسيم نشود » يعنى از جهت عدم انقسامش واحد نام دارد . و « كثير آن است كه تقسيم بشود » يعنى از جهت انقسامش كثير نام دارد . . . ، تعريفهايى لفظى هستند . اگر تعريفهايى حقيقى بودند بى اشكال نبودند چون تصور مفهوم واحد متوقف بر تصور معناى انقسام است كه معناى كثرت همان است و معناى كثرت هم متوقف بر فهم معناى انقسام است كه خود كثرت است . اگر بخواهيم وحدت را بفهميم بايد كثرت را بفهميم و اگر بخواهيم كثرت را بفهميم بايد انقسام را بفهميم . انقسام هم چيزى جز همان مفهوم كثرت نيست . به هر حال وحدت ، جهت عدم انقسام شىء است و كثرت ، جهت انقسام شىء . البته اين گفته اشاره است به همان چه كه خودمان مىدانيم و در ذهنمان حضور دارد .
--> ( 1 ) . بيشتر فلاسفه و اهل كلام در اين جهت اتفاق نظر دارند ، ر . ك : اسفار ، ج 2 ، ص 82 و مباحث المشرقية ، ج 1 ، ص 83